تبليغاتX
دریچه تفکر

دستانت را به دستانم بسپار

بی هیچ سخنی

بگذار تنها نگاهی میان من و تو

شکننده این حجم سکوت باشد

سکوتی به وسعت زندگی

+ نوشته شده توسط علی بهفرد در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 و ساعت 14:58 |
مرا ببوس
برای «اولین بار»
که آمدم به سوی سرنوشت
و سرنوشت من میان چشم‌های تو نهفته است
مرا ببوس
... برای «اولین بار»
گذشته‌ها گذشته است
و حال آن محال من میان چشم‌های تو نوشته است
برای «اولین بار»
مرا ببوس ...
+ نوشته شده توسط علی بهفرد در یکشنبه بیستم فروردین 1391 و ساعت 0:11 |

پنجره ها نمیخندند و آب نمیجوشد و بوی مستی آفرین تن تو دراین
کلبه نپیچیده است.
یاد تو هر لحظه با من است
اما،یاد، انسان را بیمار میکند
+ نوشته شده توسط علی بهفرد در دوشنبه هفدهم بهمن 1390 و ساعت 10:55 |

مشکل من با کافرانی نیست که همه را به کیش خود می پندارند!


بلکه با مومنانی است که همه را به کیش خود وادار میدارند!

+ نوشته شده توسط علی بهفرد در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 و ساعت 9:40 |

مهم نیست كه مرا

از ملاقات ماه و گفت و گوی باران

بازداشته اند.

من برای رسیدن به آرامش

تنها به تكرار اسم تو

بسنده خواهم كرد


+ نوشته شده توسط علی بهفرد در سه شنبه بیستم دی 1390 و ساعت 23:14 |

با کسی که دوستش داری…فیلم نبین...آهنگ گوش مده...کتاب
نخوان... و کلا خاطره

نساز...وقت نبودنش می فهمی که چه میگویم.
+ نوشته شده توسط علی بهفرد در دوشنبه نوزدهم دی 1390 و ساعت 0:9 |

کاش یکی پیدا می شد
که وقتی می دید گلویت ابر دارد و چشمانت باران،
به جای آنکه بپرسد: چته؟ چی شده؟‌ چرا؟
بغلت کند و بگوید : گریه کن


+ نوشته شده توسط علی بهفرد در جمعه شانزدهم دی 1390 و ساعت 10:9 |


ای کاش به جای حجاب،حیا اجباری بود...

+ نوشته شده توسط علی بهفرد در سه شنبه سیزدهم دی 1390 و ساعت 11:40 |

چارلی چاپلین به دخترش:

تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریانت را نشانش نده!

هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد

گریان مکن!

+ نوشته شده توسط علی بهفرد در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 و ساعت 14:3 |

ميترسم ...
ميترسم ، كه تورا دوست بدارم
از همين ابتدا ...
پس بگذر از من
به خيال يك عابر ناشناس

اينگونه هرگز بدونِ هم نمي شويم
+ نوشته شده توسط علی بهفرد در دوشنبه شانزدهم آبان 1390 و ساعت 18:31 |


Powered By
BLOGFA.COM